شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

از درخت آموختم که… . . . . . . نه واقعا انتظار داری از درخت چیزی یاد بگیرم؟؟؟ من از استادام چیزی یاد نگرفتم اونوقت بیام از یه درخت چیزی یاد بگیرم؟؟؟ ——————– دوستان عزیزم پایان سال نزدیک است اگه دلتونوشکستم اگه حرفی زدم اگه برخوردبدی کردم اگه اذیتتون کردم بسیار کارخوبی کردم میخواستم [...]

بایگانی برای دسته "داستان کوتاه"

پیرزن و عروسک


بدون نظر
مشاهده 1,166

زن و شوهری در طول ۶۰ سال زندگی مشترک، همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند. تنها چیزی که مانند راز مانده بود، جعبه کفش بالای کمد [...]




پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند!


۱ نظر
مشاهده 731

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که [...]




حاضر جوابی های کودکانه


۴ نظر
مشاهده 2,362

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ [...]




عزیزم تو فرارکن من مردونه ایستادم


بدون نظر
مشاهده 304

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در [...]